بعد از ازدواج امام علیه السلام با این بانو، روزها سپری می شد، زندگانی آرام و توام با شادمانی و مسرت، غرق در محبت و به دور از هرگونه سختگیری و برکنار از هر سخن تفرقه آمیز و تلخی، می گذشت. در اثنای همین روزگار خوش بود که آن بانو حامله شد و امام ابو عبدالله علیه السلام برای انجام فریضه حج، راهی سفر بیت الله الحرام شد و او را نیز به همراه خود برد و بعد از پایان مراسم حج، کاروان شان بی یثرب بازگشت، وقتی که به محل ابواء رسیدند، حمیده احساس درد زایمان کرد، و به دنبال امام علیه السلام فرستاد تا او را در جریان امر قرار دهند، چون آن بزرگوار فرموده بود که کس دیگری پیش از او، در جریان ولادت فرزندش قرار نگیرد. ابو عبدالله علیه السلام با جمعی از اصحاب خود مشغول غذا خوردن بود، همین که این خبر مسرت بخش را شنید با عجله نزد آن بانو آمد، و چیزی نگذشت که حمیده آقایی از سروران مردم مسلمان و امامی از امامان اهل بیت علیه سلام را وضع حمل کرد.
دنیا به نور جمال این مولود با برکت روشن شد، مولودی که در آن زمان پرفایده و ارزشمند تر از او، برای اسلام متولد نشده بود.
به راستی نیکوکارترین انسانها، نسبت به تنگ دستان مهربان، و در راه خدا رنج و محنتش بیشتر بودو از تمام مردم خدا را بیشتر عبادت می کرد و می ترسید، به دنیا آمد.
امام صادق علیه السلام با عجله رسید و فرزندش را گرفت و آداب شرعی ولادت را به جا آورد، به گوش راستش، اذان و به گوش چپش اقامه گفت...
چهل حدیث...ما را در سایت چهل حدیث دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78